یک گلوله برای ژنرال

از ما گفتن!

خب من دارم «در باب حکمت زندگی» شوپنهاور را می‌خوانم که تقریباً دو صفحه‌ای یک‌بار اعلام می‌کند «از جماعت فرار کنید و تنها بمانید! چون ملت همه از دم نفهم هستند و اگر در این میان استثنایی پیدا کردید اشتباه کردید!» اگر آدم مغز شکاکی داشته باشد یا مغز پرسشگری داشته باشد یا مغزش کمی کار بکند و هرچه را بهش می‌گویند مثل گاو نپذیرد، خب حتماً سعی می‌کند با حرف‌های آقای شوپنهاورِ بی‌پدرمادر مخالفت کند و یک‌چند نفری را بشمرد که استثنا هستند و یا راهکارهایی برای در کنار جمع بودن به آقای شوپنهاور پیشنهاد بدهد و از این حرف‌ها. اما من نه مغزم شکاک است و نه پرسشگر و نه اصلاً کار می‌کند و تا آن‌جایی که کار کرده هم به هرچه رسیده کاملاً موافق همین حرف‌های آقای شوپنهاور بوده است. هرچه‌قدر، هرچه‌قدر هم که فکر می‌کنید در این میان استثنایی پیدا کرده‌اید، از آقای شوپنهاور نمی‌شنوید، از من باتجربه بشنوید که، اشتباه کرده‌اید!


برچسب‌ها: شرح حال, ذکر مصیبت
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۲۳ساعت 0:36  توسط نیما نگارستان  |