مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ما میتوانیم همدیگر را بشناسیم و پیدا کنیم و خیلی راحت با همدیگر کنار بیاییم چون هرکسی مثل ما نیست و خوب یا بد، تعدادمان زیاد هم نیست. برای همین صدای همدیگر را که میشنویم میفهمیم که مثل هم هستیم و اتفاق نادری افتاده است که داریم با همدیگر حرف میزنیم.
درخواستی هم اگر داریم چیز زیادی نیست. در حد چند کلمه است که یکیمان بنویسد و دیگری بخواند و یا آهنگی ترانهای چیزی که یکی بنوازد یا بسراید. همین. اینچیزها هیچ سخت نیست و ما اگر از روز اول بدانیم که رعایت همین قوانین آسان و فهمیدن همین حرفهای ساده چه لذت بزرگی را نصیبمان میکند دیگر حواسمان را جمع میکنیم که بیشتر نخواهیم و حریص نشویم چون بیشتر که بخواهیم دیگر میشویم مثل بقیه و آنوقت در میان جمع تنها نیستیم. میشویم جزئی از آن جمع. با همان مشکلات و با همان حرفها و خواستهها و چون تحملش را نداریم خیلی زود همهچیز تمام میشود و دیگر با هم حرف نمیزنیم و آن اتفاق نادر و کمیاب و عزیز تبدیل میشود به یک خاطرهی دور که هرکاری میکنیم دیگر دستمان بهاش نمیرسد.
پس بهتر آن است که به کم قانع باشیم و به هم راضی. فهمیدن این نکته برای یک سامورایی واجب است.
[از کتاب هاگاکوره، طریقت سامورایی، ترجمهی نیما نگارستان]
برچسبها: هاگاکوره, طریقت سامورایی