چهرهی آدمها مثل یک اثر هنری، لایق یک قاب خوب است (اندی وارهول)
اولینبار که فلسفههای اندی وارهول را خواندم فکر کردم دیگر دلم نمیخواهد هیچچی بخوانم. همین کافیست. هرچی میگفت به نظرم درست بود و اگر بعد از آن کتاب رفتم کتابهای دیگر را خواندم چون بیکار بودم و افسرده بودم و مثل وارهول هنرمند هم نبودم که همهی اینها را با کار هنری جبران کنم. وارهول میگوید «کار هنری میکنم چون زشتم و هیچکار دیگری برای من نیست.» شما به کی میگویید آدمحسابی؟ تعریفش همین است دیگر. حالا من میتوانم کلی جملهی دیگر هم ازش بنویسم اما دلم گرفته و هوا گرم است و کسی هم نیست که واقعاً دلم بخواهد برایش حرف بزنم.
برچسبها: شرح حال
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۵/۱۵ساعت 22:45  توسط نیما نگارستان
|