یک گلوله برای ژنرال

چیزهای هم هست که می‌دانی

بعضی‌چیزها را باید بردارید رودررو بگویید. خیلی هم خسته‌کننده هستند این‌چیزها و مثل دل‌پیچه می‌مانند. حالا که گاهی مثل این مجله‌های تخمی موفقیت و ذهن مثبت و زندگی را بغل کنید حرف می‌زنم، بگذارید این یکی را هم بگویم که بعضی حرف‌ها را باید مستقیم بگویید. نوشتن تو وبلاگ یا زیر شعر یک‌ مادر‌مرده‌ی دیگر خط کشیدن یا چشم‌های غمگین نشان دادن و فین کردن یا حرف از تخم‌های کبوتری که دیگر هیچ‌وقت، هیچ‌وقت نمی‌آید، زدن دردی را دوا نمی‌کند ای مای فرندز. دوا نمی‌کند که نمی‌کند. حرف‌تان را می‌پیچانید و مثلاً خیلی قشنگ و هنرمندانه می گوییدش و بعد می‌روید تو تخت‌تان دراز می‌کشید و احساس می‌کنید که چه‌قدر رها هستید و چه‌قدر سبک شده‌اید. خب اشتباه می‌کنید. این‌ حرف‌ها تمام نمی‌شوند. همین‌طور هی کش می‌آیند تو زندگی‌تان بزرگ می‌شوند عقده می‌شوند می‌ترکند گند می‌زنند به همه‌چیز. همه که هنرمند نیستند آقاجان. روراست باشید با خودتان. همه که از پس نوشتن یا کشیدن یا ساختن حرف‌شان برنمی‌آیند که پیش خودشان بگویند آه این درد را روزی تبدیل به هنرم می‌کنم. بفرما خیل عظیم هنرمندان تخمی... می‌خواهید عضو شوید؟

به‌جای این‌کارها و جار زدن و خودتان را مضحکه کردن، بروید حرف‌تان را رودررو بزنید و خودتان را خلاص کنید. بعد اگر بال درنیاوردید، بیایید من پول عضویت‌تان را پس می‌دهم.  

حالا بروید استراحت، ده دقیقه‌ی دیگر برگردید تا سمینار «تو روح زندگی بهتر» را ادامه دهیم. برای خودتان دست بزنید!


برچسب‌ها: این یکی جلوی چشمت باشد
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۰/۰۹ساعت 18:53  توسط نیما نگارستان  | 

قیامت

   و اگر در قیامت است که زبان بسته می‌شود و دست‌ها و پاها و تن به سخن می‌آیند، عزیز من! این‌جا، بینِ من و تو، قیامت است.

 


برچسب‌ها: چنین گفت نیما
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۰/۰۴ساعت 14:24  توسط نیما نگارستان  |